دوست عزیزم

گل گلابه

خیال نکن یه آدمه

اون یه کتابه

پ.ن: این شعر خوشگل و با معنا رو دختر ما خوند.همین الان. ما ذوق مرگ شدیم.دوباره گفتیم بخونه.فضا رو با دست و اینا مفرح تر کردیم. گوشی ها رو درآوردیم تا صداشو ضبط کنیم. من اومدم وبلاگ تا ثبتش کنم.

20 دیماه1399

پ.ن: به همین مناسبت اوصیکم به خرید بن کتاب مجازی.شرکت در نمایشگاه مجازی کتاب تهران. انشالله که بهره مند بشیم و "کتاب خوب بخونیم" و "خوب کتاب بخونیم".

دیگه رفتم نوشت: آقا عجب شعارایی شد. برم سفارش بدم واسه بیلبوردهای امسال.




/ شنبه بیستم دی ۱۳۹۹ / 20:3/دختر آدم

صبح یکی از روزهای پائیز امسال بود. مثه همیشه 2 تا کیف رو برداشتم و راه افتادم. از اتوبوس دوم که پیاده شدم و پیچیدم به سمت سربالایی دانشگاه، هوس کردم چند تا عکس بگیرم، بینابین عکس 3 و 4 بودم که یهو دیدم یه دستام خالیه! دستمو آوردم بالا تا رو به روی صوررتم، توی چشمام، ببینم کیف سیاه حامل لپ تاپ، نیست! تازه فهمیدم کیف لپ تاپو تو اتوبوس جا گذاشتم؛ نمیدونم چه مکانیسم دفاعی در بدن من اون موقع صبح، فعال شد که ماسکمو دادم پائین، صدای خواننده رو تو اوج گرفتنش با کشیدن هندزفری از گوشم خفه کردم و تا خود در اصلی دویدم؛ زدم بیرون و جلوی اتوبوس سفیدی که داشت از تو ایستگاه کنده می شد، دست تکون دادم، راننده با تعجب در مردونه رو باز کرد، پریدم بالا و گفتم اون لحظه دقیقا چه خاکی به سرم شده!! راننده بنده خدا با جملات مختلف میگفت "آروم باش" اما من انگار صداشو نمیشنیدم یا نمیخواستم بشنوم و فقط به اطلاعات، پایان نامه نصفه نیمه، عکسا و همه چیزایی که برام مهم بود و داشتم میمردم از اینکه تا الان دست کی افتاده تو این شهر درندشت؛ فکر می کردم....

تو راه زنگ زد به راننده قبلی و اون گفت باید بزنم کنار و بهت بگم، بعد گفت همچین چیزی تو اتوبوسم نیست! تا اینجا شده بود ساعت8:30 و من دو سوم جونم تو اون مرحله رفته بود...بعد زنگ زد به راننده قبل از قبلی، اونم همون جمله رو گفت، و بعد اضافه کرد همچین چیزی تو اتوبوسم هست. میرم ایستگاه آخر بیاد اونجا تحویل بگیره. تا اینجا شده ساعت8:35 و من جونم تو این مرحله رسیده به دو سوم....

رفتیم تا خود ترمینال، راننده گفت دیرت شده؟؟ گفتم به نسبت بله! گفت شمارمو بگیر به استادت بگم که واقعا کیفت گم شده و دنبال بودی و نخواد توبیخت کنه!!! من که اون موقع بین تعجب، خوشحالی و درعین حال ذوقمرگی بودم، پوکر فیس شدم و گفتم نه آقا،ناسلامتی ما از خوبای دانشگاهیم، اصنم ازین گیرای الکی نمیدن؛ تو دلم هم گفتم اصن با استاد قرار ندارم، دارم میرم معاونت! کار کنم مثلا، پول دربیارم...

بعد که خیال اون بنده خدا از باب پیدا شدن کیف و عدم تنبیه احتمالی، راحت شد، گفت شیرینی اش فراموش نه؛ منم گفتم اینجا که دستم بسته ست و اینجا هم شیرینی فروشی نیست؛ اما میتونم دعا کنم در حق خودتون و خانوادتون که سالم و  با عافیت باشین. از راننده اتوبوسی هم که کیفمو تا اونجا برده بود تشکر کردم و مسیری که رفته بودم رو برگشتم. تا این جا شده ساعت 9:15 و من که خونه رو از 7:30 به مقصد دانشگاه ترک کرده بودم، بالخره حوالی 9:35 به مقصد رسیدم.

پیام اخلاقی: هنوز هم آدمای خوب تو شهر پیدا میشن؛ هرچند شرایط اقتصادی سخت باشه.

پیام معنوی: همچنان توسل به ائمه جواب میده، تو یه لحظه از ذهن و زبونم گذشت"یا حضرت علی اصغر(ع)"؛همین.




/ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۹ / 20:11/دختر آدم

*این آهنگ زیبا به گویش کرمانجی «شمال خراسان» ، اثر استاد سهراب محمدی هست.حالا این آهنگ چی میگه؟

جونم براتون بگه که شاعر میفرماد:

من که امروز غمگین و ناراحتم…
ای جان! شاره جان…
چشم و ابروت رو ای جان! ببینم شاره جان…
خودم رو از کجا ای جان؛ به تو برسونم؟
شاره جان!
زخم دل رو درمان کن…من همیشه اینجا نمی آیم
ای جان شاره جان!
این حرفها رو باور نمیکنم… ای جان شاره جان!
زخم دل رو درمان کن؛ امروز که گفتن یار رو دادن…
تا به چشم نبینم؛ به حرف باور نمیکنم!

بعد چی میشه که من وسط ثبت آثار تیتر 12 میرسم به این آهنگ؟

اینجوری که میرم سراغ کلیپ ها، یه کلیپ با این شعر میبینم، میزنم میبینم آهنگ کاملش چه بهتره.پس میزنم واسه دانلود...بعد برام جالب میشه که چی میخونه انقد از ته دل "شاره جان" اش رو صدا میزنه؛ میبینم خب این بنده خدا در انتظار یه نگاهی از سمت شاره جان هست، کار از کراش و دوست داشتن گذشته، رسما عاشق شده ولی مثه اینکه یه طرفه ست یا شایدم شاره جان یکم داره ناز میکنه و به این زودیا نمیخاد جواب بده.

حالا من کاری به مباحث عشقی ندارم ولی شاره جان خدایی بیا و زخم دل عاشقت رو درمان کن دیگه؛ خوبیت نداره این همه عاشقتو به دردسر بندازی. تازه الانم کرونا اومده، تو همین اوضاع که کسی از فرداش خبر نداره، بده تشکیل خانواده بدی؟ بدون دردسر یه مراسم کوچولو بگیرین و برین سر  خونه زندگیتون و پولی که میخواین صرف شام و شیرینی کنین و آخرش بگن کبابش گوشت بلانسبت خر بود و نوشابه اش گاز نداشت؛ بزنین به زخمی تو زندگیتون؟!

1. اصلا چی شد رسید به اینجا؟! والا اول قرار بود یه پست ادبی باشه ولی کلا رفتیم جاده خاکی.

2.به امید رسیدن شاره جان و یار شاره جان به همدیگه.

3.با ذکر صلواتی من از منبر بیام پایین.

4. همین کارو را میکنم هنوز نتونستم متن واسه نشریه های تیتر بنویسم و دارم بدقولی میکنم!




/ دوشنبه یکم دی ۱۳۹۹ / 17:33/دختر آدم