روز تولد پا شدیم رفتیم طهرون مختصر اما مفید و خوب و باحال بود.
اتوبوس قرمزه که نمیومد. ساعت 6 و نمازخونه بیهقی. صبحونه ترمینال. بی آرتی بدون هزینه. مصلی و بی نظمی. هموط کردستانی و شوان گشت. غرفه ها را تند تند بگرد و برو سراغ خوبا. مژده رو ببین. خرید واسه فسقلی ها از غرفه کودک. خرید حضوری از سوره مهر فقط واسه جایزه 5 تومنی. نماز جماعت ظهر. تعویض لباس چندباره. آیس پک. خط 1 رو بگیر و برو. بلیط بخر. مترو و یه چیزایی تو جیباتونه که دلمو میلرزونه. 10 تومنی به پسربچه پیرهن آبی خواننده. هندزفری فروش و اسکاچ فروش و ویفر فروش و .. خلاصه مترویی که هایپرمارکتی بود واسه خودش. خرید هندز و سرکلیدی و زیر ماگی از مغازه های خود مترو. بازار تجریش و خرید. امامزاده صالح. خوابیدن با ملحافه. سردردی که داشت رو به موت میکرد. خرید بلیط برگشت. اون حال بدی که فقط خونه رو میخواستی. دوباره برگشتن به بازار. ناهار خوردن ساعت 5 ونیم. غذاخوری اطمینان. دوباره خرید. دوباره برگشت به امازاده صالح. گندم خریدن. نماز جماعت مغرب تو حیاط. باد خنک و هوای بهاری. بلالی با رب انار و طعم معرررکه اش. حالا راسته بازار رو برگرد و بیا عقب. افتتاحیه جان اسنک. دوباره مترو. حقانی پیاده شو واسه آب و آتشی که منتهی شد به دفاع مقدس. ادامه جوجه هایی که بخاطر حال بد نشد خورد و تازه فهمیدن مزه اش که ناموسا خوب بود. چرت تو پارک. عکس با کیک و کبریت خریده شده واسه اینکه بدونیم یه سال دیگه گذشت. اسنپ واسه رسیدن 10 مینی به ترمینال. خوابیدن کوتاه. با گفتن راننده چپیدن تو اتوبوس اشتباهی و جابجا کردن بقیه به خیال اینکه اشتباه نشستن و داد اون یکی راننده که اصلا مال اون یکی شرکت اید. پیاده شدن و رفتن به اتوبوس درست و نشستن سر جای درست. برخلاف رفت، خوابیدن خوبی در حد 3 ساعت. رسیدن و دوش و خواب ظهر تا شب و ناهار و حالا تولدی که واقعا مثه تولده و فوت کردن عددها و تمام.
ما رفتیم سال بعدی و مثلا بزرگتر شدیم. دیگه باید یه چیزایی تغییر کنه. دیگه باید یه چیزایی رو تغییر بدم.
خوب بود و گذشت. انشالله ادامه عمر هم به خوبی و عاقبت بخیری بگذرونیم.آمین.